حیرانی

. . . . . . . . . . . . . . . .::  Wednesday, September 17, 2003 :::

غادة السمان را دوستی از سرزمین گرم جنوب معرفی کرد که شعرش را آن زمان نوشتم
حالا کتابش" زنی عاشق در میان دوات" را یافته ام،کتابی کوچکی همچون "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد".

جغد عاشق ستارگان نیمروز
شاید من بیش از انچه سزاوار است،
زنی هستم که می خواهد :
به راستی ، زندگی را دریابد
و در میان رازهای این دشت تاریک
در پی چاه ها بگردد. . .
چه کسی با عصای نیسان بر سرم می کوبد،
تا برق حقیقت ، در چشمانم بدرخشاند
و ستارگان نیمروز
مرا به شب راستین
راهبری کنند ؟
-----------------------
زنی عاشق که غریقانه مرد
آنگاه که می میرم
نامم را بر سنگ گورم ننویسید ...
اما داستان عشق مرا بنویسید
و بنگارید: اینجا آرامگاه زنی است
که به برگی عاشق بود! . . .
و درون دواتی غرق شد
و مرد!. . .
--------------------------------------
و این شعر که مرا به یاد عروسک کوکی فروغ می اندازد:
در خانه زن شرقی
الفبا می میرد
در قربانگاه روزمرگی های حقیر . . .
آیا ظرف های نقره ای را
برق انداخته ای
به جای حروف الفبا؟
آیا فرش ها و پشتی ها را
گرد گیری کرده ای
و گذاشته ای که مژگان سرمه کشیده ات را
غبار آلود کنند؟
مهمانان کی می آیند؟
با عجله به مرغدانی برو
درون بیهودگی
آیا سیب زمینی ها را سرخ کرده ای
روی اجاق
و حروفت را خرد کرده ای؟
. . .
و خون استعدادت را بیرون کشیده ای
در شبی که آنها در آستانه ی ترساندنت
گربه را دم حجله کشتند؟
. . .
-----------------
زنی عاشق مداد پاک کن
شبم را با نوشتن براي تو
مي گذرانم
سپس روز بعد را چنين سپري مي كنم :
همه واژه ها را يك يك پاك مي كنم !
زيرا چشمان تو
دو قطب نماست
كه همواره سويي را مي نمايانند . . .
درياهاي جدايي را!

-------------------
و شعر زنی عاشق در میان دوات
آنگاه كه درباره تو مي نويسم
با پريشاني دلنگران دواتم هستم
و باران گرمي كه درونش فرو مي بارد . . .
و مي بينم كه مركب
به دريا بدل مي شود
و انگشتانم به رنگين كمان
و غم هايم به گنجشكان
و قلم به شاخه ی زيتون
و كاغذم به فضا
و جسمم به ابر !
خويشتن را درغيابت
ازحضورت آزاد مي كنم
و بيهوده با تبرم
بر سايه هاي تو بر ديوار عمرم
حمله مي كنم
****
. . . زيرا غياب تو
خود
حضور است
چه بسا كه براي اعتياد من به تو
درماني نباشد
به جز جرعه هاي بزرگي
از ديدار تو
در شريان من !
زنی عاشق در میان دوات ، غادة السمان ، عبدالحسین فرزاد ، نشر چشمه ، 1380

::  yashar 21:16 [+]  ::

نام وبلاگ از کتاب جاناتان مرغ دریایی برگرفته شده است و در زبان ترکی به معنای پرتاب کننده جان می باشد.
از نوشته های دیگران :
خدایِ نوح وی را به همسر و پسرش آزمود و خدایِ ابراهيم به اسماعيل و خدایِ يعقوب به يوسف و خدایِ يوسف به زليخا و خدایِ سليمان به بلقيس و ... من نه به خدایِ نوح و ابراهيم و يعقوب و يوسف و سليمان، که به خدای آدم و حوا سجده ميکنم که در امتحان و در عذاب، اين دو را از يکديگر جدا نکرد

از «عرائض»

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هیچ پیچیدگی در این صدا نیست

تويي كه مي پيچي در من؛

نفس شمعداني ها را به سر انگشتانم؛

رويايي اقاقيا را به تاب گيسوانم؛

وبند بند وجودت را به پايم

از « در آستانه »

از نوشته های قبلی :
بی حضور تو
قاب خالی اين پنجره
نقش دلتنگيم را می زند
بهار يا پاييز
تابستان يا زمستان
- - - - - - - - - - - - - - - - - -  - -
همیشه
من تمام می شوم
قبل از
آخرین صفحه کتاب

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بر لبانت نقشی ست
مانده از هزار سال
تا بيايم
جانش دهم
تا
تنم فرو کشی
جانم پرواز دهی

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هر گئجه
الیمده
یازیرام
گله جکسن
هر گونوز
آننیمدا
یازیسان
گلمیه جکسن
* * *
هر شب
بر دستانم
می نویسم
می آیی
هرصبح
بر پیشانیم
می نویسی
نمی آیی
- - - - - - - - - - - - - - - - - -  - -
گلها روییده اند

چشمه ها جوشیده اند

و من

به جستجوی تو

بهترین آواز قناری را

پر داده ام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

كاش !

گياهي بودمي

روییده بر صخره اي

چنگ انداخته در

دل سنگي

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

من ابراهيمم
همه بت ها را شكسته ام
جز بت بزرگ
كه گذاشته ام
هر كدامتان خود بشكنيد
 
ابراهيم مختاري  هستم
متولد1351 در شهرستان ميانه, از شهرهاي آذربايجان, ساكن تهران
ليسانس رياضي كاربردي از دانشگاه صنعتي شريف
شغلم مديريت شبكه و پايگاه داده اوراکل هست.
اولين كتاب هايي كه خواندم ، كتابهاي صمد بهرنگي بود و از كودكي با الدوز و ياشار دوست بودم. اولين بار كه وارد محيط اینترنت شدم و اسم مستعار خواست، بي معطلي ياشار را تايپ كردم و از آن زمان شدم ياشار .
دوستانی خوب :

شعرهای شاملو 1 ، فروغ ، سهراب ، جلالی
برادران كارمازوف (داستایوفسکی)
زوربای یونانی / سرگشته راه حق/ مسیح باز مصلوب  ( کازانتزاکیس)
پیامبر و دیوانه ( جبران خلیل جبران)
سمفوني مردگان(معروفی)
جان شيفته (رومن رولان)
ناتور دشت (سلینجر)
سوشون( سیمین دانشور)
طاعون / بیگانه ( کامو)
كيمياگر ( کوئیلیو)
جاناتان مرغ دريايي ( ریچارد باخ)
كوري (ساراماگو)
درتنگ / مائده های زمینی ( ژید)
دنياي سوفي ( یوستین گردر )
 

 ....

 

:: آرشيو ::

 

 

هرگونه استفاده ازمطالب اين وبلاگ بدون اجازه ممنوع است، بجز در وبلاگها