حیرانی

. . . . . . . . . . . . . . . .::  Monday, July 28, 2003 :::

از اعترافات یک کاغذخوار درجه یک! :
بعد از سالها، به قول سپهبد، انگار ده میلیونی دستم آمد که توانستم کتابخانه ای بگیرم برای این بیچاره ها که خانه بدوش بوده اند با من از خوابگاه دانشگاه به آسایشگاه سربازی و از سربازی به خانه های تنهایی تا این منزل آخر که همگی از نفس افتاده ایم
امروز و امشب سخت عرق ریخته ام تا برایشان خانه ا ی زیبا و راحت فراهم سازم تا روزگار دربدریشان تمام شود وحالا نصف شب در کنار هم به خواب خوش رفته باشند
انصاف که می دهم زیاد آموخته ام از آنها و زیاد به کار بسته ام
آدم با انصافی بخواهم باشم، آنها و آدمهایشان مرا بهتر از دیگران که رابطه داشته ام در ک کرده اند. حتی خیلی بیشتر از تو که بی انصافی را به حد اعلا رسانیده ای!
دیشب به دوستی که خود و دوستی اش از عجایب روزگار است، می گفتم که حالا بعد از این همه بودن با این کتابها و آدمها اگر من نتوانم انسانها را درک کنم همه اینها را باید به باد و آتش بسپارم. نمی دانم برادران کارمازوف، سمفونی مردگان، جنگ و صلح ، مسیح باز مصلوب و خیلی های دیگر را تو چگونه خوانده ای اما من آنها را زندگی کرده ام و پیر شده ام. هر کدامشان که تمام می شد من انگار سالها پیر می شدم
اگر دستم به تجربه می رسید شاید وقتی کمتر از این برایشان می گذاشتم اما دراین جامعه، تجربه کردن ساده ترین روابط پیچیده ترین کارهاست و درگیر تهمت ها و توهین ها
شاید باید در غیاب تو به این کتاب ها دل بست
هر چه باشد بهتر از سگ و گربه است

::  yashar 00:56 [+]  ::

نام وبلاگ از کتاب جاناتان مرغ دریایی برگرفته شده است و در زبان ترکی به معنای پرتاب کننده جان می باشد.
از نوشته های دیگران :
خدایِ نوح وی را به همسر و پسرش آزمود و خدایِ ابراهيم به اسماعيل و خدایِ يعقوب به يوسف و خدایِ يوسف به زليخا و خدایِ سليمان به بلقيس و ... من نه به خدایِ نوح و ابراهيم و يعقوب و يوسف و سليمان، که به خدای آدم و حوا سجده ميکنم که در امتحان و در عذاب، اين دو را از يکديگر جدا نکرد

از «عرائض»

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هیچ پیچیدگی در این صدا نیست

تويي كه مي پيچي در من؛

نفس شمعداني ها را به سر انگشتانم؛

رويايي اقاقيا را به تاب گيسوانم؛

وبند بند وجودت را به پايم

از « در آستانه »

از نوشته های قبلی :
بی حضور تو
قاب خالی اين پنجره
نقش دلتنگيم را می زند
بهار يا پاييز
تابستان يا زمستان
- - - - - - - - - - - - - - - - - -  - -
همیشه
من تمام می شوم
قبل از
آخرین صفحه کتاب

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بر لبانت نقشی ست
مانده از هزار سال
تا بيايم
جانش دهم
تا
تنم فرو کشی
جانم پرواز دهی

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هر گئجه
الیمده
یازیرام
گله جکسن
هر گونوز
آننیمدا
یازیسان
گلمیه جکسن
* * *
هر شب
بر دستانم
می نویسم
می آیی
هرصبح
بر پیشانیم
می نویسی
نمی آیی
- - - - - - - - - - - - - - - - - -  - -
گلها روییده اند

چشمه ها جوشیده اند

و من

به جستجوی تو

بهترین آواز قناری را

پر داده ام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

كاش !

گياهي بودمي

روییده بر صخره اي

چنگ انداخته در

دل سنگي

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

من ابراهيمم
همه بت ها را شكسته ام
جز بت بزرگ
كه گذاشته ام
هر كدامتان خود بشكنيد
 
ابراهيم مختاري  هستم
متولد1351 در شهرستان ميانه, از شهرهاي آذربايجان, ساكن تهران
ليسانس رياضي كاربردي از دانشگاه صنعتي شريف
شغلم مديريت شبكه و پايگاه داده اوراکل هست.
اولين كتاب هايي كه خواندم ، كتابهاي صمد بهرنگي بود و از كودكي با الدوز و ياشار دوست بودم. اولين بار كه وارد محيط اینترنت شدم و اسم مستعار خواست، بي معطلي ياشار را تايپ كردم و از آن زمان شدم ياشار .
دوستانی خوب :

شعرهای شاملو 1 ، فروغ ، سهراب ، جلالی
برادران كارمازوف (داستایوفسکی)
زوربای یونانی / سرگشته راه حق/ مسیح باز مصلوب  ( کازانتزاکیس)
پیامبر و دیوانه ( جبران خلیل جبران)
سمفوني مردگان(معروفی)
جان شيفته (رومن رولان)
ناتور دشت (سلینجر)
سوشون( سیمین دانشور)
طاعون / بیگانه ( کامو)
كيمياگر ( کوئیلیو)
جاناتان مرغ دريايي ( ریچارد باخ)
كوري (ساراماگو)
درتنگ / مائده های زمینی ( ژید)
دنياي سوفي ( یوستین گردر )
 

 ....

 

:: آرشيو ::

 

 

هرگونه استفاده ازمطالب اين وبلاگ بدون اجازه ممنوع است، بجز در وبلاگها