حیرانی

. . . . . . . . . . . . . . . .::  Wednesday, March 27, 2002 :::

صبح به زور از خواب بيدار مي شوم, مجبورم به شركت سر بزنم.
تلويزيون را باز مي كنم ببينم چه خبراست , خستگي سفر هنوز از جانم نرفته است . مي خواهم بروم دوش بگيرم تا سرحال تر شوم چشمم به صفحه تلويزيون مي افتد, بي اختيار مي نشينم :
چشمها سحرم كرده اند و لبها و آن سبيل رويايي
نمي دانم چرا اينقدر احساس نزديكي و محبت مي كنم انگارپدر بزرگم جلويم نشسته است و دارد نوازشم مي كند و حرف مي زند.
از نقاشي و مينياتور مي گويد و از هنرمند كه وقتي از خود رها شد و كينه وخودخواهي ها را از دلش دور كرد به آن بيكرانگي هستي مي پيوندد وعشق در دلش مي نشيند و هر نقشي كه بزند بر دل خواهد نشست كه نقش عشق است
حالا مي فهمم كه چرا اينقدر به من نزديك است .
انگار آيينه اي ست كه خود و همه را در آن مي بينم ونقش هايش نقش دلم است و گذشته ها و آينده .
صدايش خوابم مي كند در سرزمين روياها
حالا راز ماندگاري او و پدربزرگ هايم را مي فهمم و دليل نزاع بعضي ها كه در خيالندكه هنرمندند و فرهاد !
وقتي از خود جدا شدي و به درياي بيكران هستي پيوستي جاودانه اي و طرح و كلامت سحر عشق را دارد كه بر دلها مي نشيند وديده ها را تر مي كند.
حالا تصويرش شفاف نيست , چشمانم را پاك مي كنم و دوباره در صورت مهربانش خيره مي شوم
حالا همه پدر بزرگهايم را دارم مي بينم همه يكجا در يك چهره جمع شده اند
مي گويم دوستتان دارم و مرا نيز به خود راه مي دهند و به آنها مي پيوندم.
و صدا مي پيچد دوستتان دارم
پيوندمان مبارك

::  yashar 14:38 [+]  ::

نام وبلاگ از کتاب جاناتان مرغ دریایی برگرفته شده است و در زبان ترکی به معنای پرتاب کننده جان می باشد.
از نوشته های دیگران :
خدایِ نوح وی را به همسر و پسرش آزمود و خدایِ ابراهيم به اسماعيل و خدایِ يعقوب به يوسف و خدایِ يوسف به زليخا و خدایِ سليمان به بلقيس و ... من نه به خدایِ نوح و ابراهيم و يعقوب و يوسف و سليمان، که به خدای آدم و حوا سجده ميکنم که در امتحان و در عذاب، اين دو را از يکديگر جدا نکرد

از «عرائض»

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هیچ پیچیدگی در این صدا نیست

تويي كه مي پيچي در من؛

نفس شمعداني ها را به سر انگشتانم؛

رويايي اقاقيا را به تاب گيسوانم؛

وبند بند وجودت را به پايم

از « در آستانه »

از نوشته های قبلی :
بی حضور تو
قاب خالی اين پنجره
نقش دلتنگيم را می زند
بهار يا پاييز
تابستان يا زمستان
- - - - - - - - - - - - - - - - - -  - -
همیشه
من تمام می شوم
قبل از
آخرین صفحه کتاب

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بر لبانت نقشی ست
مانده از هزار سال
تا بيايم
جانش دهم
تا
تنم فرو کشی
جانم پرواز دهی

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

هر گئجه
الیمده
یازیرام
گله جکسن
هر گونوز
آننیمدا
یازیسان
گلمیه جکسن
* * *
هر شب
بر دستانم
می نویسم
می آیی
هرصبح
بر پیشانیم
می نویسی
نمی آیی
- - - - - - - - - - - - - - - - - -  - -
گلها روییده اند

چشمه ها جوشیده اند

و من

به جستجوی تو

بهترین آواز قناری را

پر داده ام

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

كاش !

گياهي بودمي

روییده بر صخره اي

چنگ انداخته در

دل سنگي

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

من ابراهيمم
همه بت ها را شكسته ام
جز بت بزرگ
كه گذاشته ام
هر كدامتان خود بشكنيد
 
ابراهيم مختاري  هستم
متولد1351 در شهرستان ميانه, از شهرهاي آذربايجان, ساكن تهران
ليسانس رياضي كاربردي از دانشگاه صنعتي شريف
شغلم مديريت شبكه و پايگاه داده اوراکل هست.
اولين كتاب هايي كه خواندم ، كتابهاي صمد بهرنگي بود و از كودكي با الدوز و ياشار دوست بودم. اولين بار كه وارد محيط اینترنت شدم و اسم مستعار خواست، بي معطلي ياشار را تايپ كردم و از آن زمان شدم ياشار .
دوستانی خوب :

شعرهای شاملو 1 ، فروغ ، سهراب ، جلالی
برادران كارمازوف (داستایوفسکی)
زوربای یونانی / سرگشته راه حق/ مسیح باز مصلوب  ( کازانتزاکیس)
پیامبر و دیوانه ( جبران خلیل جبران)
سمفوني مردگان(معروفی)
جان شيفته (رومن رولان)
ناتور دشت (سلینجر)
سوشون( سیمین دانشور)
طاعون / بیگانه ( کامو)
كيمياگر ( کوئیلیو)
جاناتان مرغ دريايي ( ریچارد باخ)
كوري (ساراماگو)
درتنگ / مائده های زمینی ( ژید)
دنياي سوفي ( یوستین گردر )
 

 ....

 

:: آرشيو ::

 

 

هرگونه استفاده ازمطالب اين وبلاگ بدون اجازه ممنوع است، بجز در وبلاگها